این هوا عجیب میچسپه برای عاشق شدن...فک میکردم عاشقمه نمیدونم چرا شاید چون همیشه بود هر موقع کمک میخواستم هوامو داشت برام مثل فرهنگ لغت میموند...هر واژه ی نا اشنا,هر واژه ی فراموش شده و حتی گاهی برای مرور کردن برام به اون ختم میشد.تا همین چند روز پیش فکر میکردم حتی مخاطب نوشته های عاشقانه اشم منم.با خودم فکر میکردم اگه عاشقم نیس پس این همه کمک برای چیه؟فقط گفتن هاش چه دلیلی میتونه داشته باشه؟همیشه بودن هاش.
برای من که شبیه داداشم نبود...دوستمم نبود خیلی بیشتر از یه دوست بود... دیر فهمیدم عاشقشم خیلی دیر...
رفتارهای عجیبش کم کم شروع شد.دیگه مثل قدیما به من اهمیت نمیداد
مثل قبلا سریع پیامامو نمیخوند میذاشت برای چند هفته بعدش و با یه بهونه میپیچوندش
خودمم حس کرده بودم یه جای کار اشتباس
تا اینکه گفت 3 هفته دیگه قراره بره خواستگاری.بم گفت حس کردم به هم شبیه ایم بش علاقه مند شدم
شکستم...خرد شدم ولی دم نزدم
بش تبریک گفتم...براش از صمیم قلب ارزوی خوشبختی کردم.ازم خواست حتما برم عروسیش.:)
به همین سادگی
و جقدر سخت است روزگار فراموش کردن:(
برچسب: هوای عاشقی مهستی,هوای عاشقی,هوای عاشقی آرش رستمی,
نویسنده: آرین حسنی
تاريخ: يکشنبه
28 آذر
1395 ساعت: 12:36